تکیه بر آرامش تن داده ام من،  ای دریغ

داده ام دیری به پوچی ،  آه ، من تن ، ای دریغ

"روزها را در قمار زندگانی باختم"

چتر زردی از بطالت بر سر خود ساختم

گریه از چشمم نمی آید به هنگام دعا

از بهار عاطفه بویی نمی آید چرا؟

کاش یک شب عشق ازقلبم  سراغی می گرفت

کاش قلب من سراغ کوچه باغی می گرفت

کاش می شستم دلم را در نسیم صبحگاه

کاش باران می گرفت از من سراغی گاه گاه .....

عاطفه حجازی بهمن ۶٩