مناظره چوپان با مشاور
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٥  

      چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود بود. ناگهان سر و کله یک اتومبیل جدید  از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا می‌شود. راننده آن اتومبیل که یک مرد جوان شیک پوش بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

      چوپان نگاهی به جوان و نگاهی به گوسفندانش  انداخت و  جواب مثبت داد.

     جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را  از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیده عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.

بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، می‌توانی یکی از گوسفندها را ببری.

   وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد.

مرد جوان پاسخ داد: بله حتما

چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست میگویی، اما  از کجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. ضمنا هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.


کلمات کلیدی: