یک هفته ای بود که می خواستم شیشه ماشین رو دستمال بکشم . اما وقت نمی کردم . امروز توی یکی از خیابون های پر از درخت ایستادم ، یه گوشه ای پارک کردم ، پارچه را بر داشتم و شیشه را تمیز کردم .

     بعد نشستم توی ماشین وبه آسمان غبار گرفته و درخت های غرق رنگ آخرین روز پاییز ، خیره شدم که  یهو :

    چند تا گنجشک از بالای ماشین رد شدند و پشت سرهم چند تا رنگ ! پاشیدند به شیشه و یک نقاشی - لابد در سبک ابزورد ( absurd) - تحویلم دادند  . کلی هم حتما به این یکی دوتا ریش سمت راست چانه ام خندیدند . من که خیلی خندیدم......