تصمیم کبرا

یک نخ سیگار ، از پاکت  درآورد ، گوشه لبش  گذاشت ، روشن کرد و پاکت رادر جیب پیرهنش  گذاشت  .

دود را به هوا فرستاد و گفت : "این پاکت ،آخریه. "

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهدی

همیشه همینه تا این تموم بشه ، شاید باید خودمون تموم بشیم [وحشتناک]

نسرین قربانی

سلام خانم حجازی عزیزم. این قصه سر دراز دارد. مفهوم زیبا بود اما کوتاه کردن کلمات اضافی به گیرایی داستانک یا داستان کمک می کند. می شد نوشت: یک نخ سیگار از پاکت در اورد و گوشه ی لبش گذاشت و روشن کرد. پک محکمی زد و پاکت را در جیب پیراهنش گذاشت. دود را به هوا فرستاد . گفت: این پاکت آخریه! البته ببخشید در کار شما دخالت کردم.

آیینه

خوبه نگفت از اول ماه دیگه نمی کشم[لبخند]