مالکویچ بودن


    گریک ، که مردیست عروسک گردان ، به دنبال شغل دیگری می گردد و موفق می شود در طبقه ی هفت و نیم یک ساختمان  که سقف کوتاهی دارد ، به شغل بایگانی مشغول شود. او در اتاق کارش راهرویی پیدا می کند که از آن می توان به بدن "جان مالکویچ" هنرپیشه وارد شد و برای چند دقیقه در آن ماند .
و بدین گونه افراد مختلف ، به درون بدن جان مالکوچ وارد می شوند . و در آن مدت خواسته های خود را به او منتقل می کنند  . وقتی مالکویچ حس می کند کس دیگری است که به جای او حرف می زند و فکرمی کند ، به وجود این راهرو پی می برد وخودش هم با رفتن به داخل این راهرو ، وارد بدن خودش می شود و همه ی دنیا را  به شکل مالکویچ می بیند و وحشت زده می شود.......

............................

شاید برای همه ما پیش آمده باشد  که دلمان بخواهد جای شخص دیگری باشیم . یا برایمان پیش آمده باشد وقتی به خویشتن خویش می نگریم از خودمان وحشت  کنیم . به نظر می رسد ، نویسنده این فیلم نامه می خواهد همین موضوع را عنوان کند...

...............

و شاید جالب باشد بدانید که جان مالکویچ ، نقش جان مالکویچ را بازی می کند...

 

 

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

گشنگ نوشتی عزیزم. به من هم یه سر بزن

saeid

سلام خوبی ؟ وبلاگ خیلی باحالی داری خیلی خوب بود من یه انجمنی زدم مخصوص تفریح و سرگرمی برای جوونا و نوجوونا خیلی خوشحال میشم بیای شما هم عضو شی راسی این انجمن رو تازه ساختم خواسی بیا مدیریت کن منتظرتما

پیام خصوصی

سلام دوست داری آمار سایتت بیش از 20,000 نفر بشه؟!! برای اعضای رایگان بین 20 تا 50 هزار بازدید کننده (رایگان) حداکثر ظرفیت 5 میلیون بازدید ( هزینه دارد) شیوه جدید بصورت پاپ آپ و روش های دیگر با بیش از 3 سال سابقه http://mancity.ir/1.php افزایش رنک گوگل و بازدید کننده

الی

چه قصه ی عجیبی ! اونوقت می گن قصه تموم شده !!

آیینه

موضوع جالبه ولی مهمه چه جوری درش آورده باشن...مثل فیلم"بنجامین باتن" که با موضوعی ناب فیلم جذابی نبود( به نظر من البته)

دوست

سلام.جالب بود خواستی به منم سر بزن ی چیز جالب دارم

نگار

سلام حالتون خوبه؟ من اومدم بهتون سر زدم اگه خواستید شما هم به من سر بزنید راستی اگه مایل به تبادل به لینک هستید لینک کنید و خبر بدین تا شما رو لینک کنم

پریسا

بدو که آپدیت کردم هوارتا. یادت نره بیای[قلب]

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

سمیه.حسابدارتمام وقت

مامان عاطفه ! من و رژین خسته ایم ...خیلی خسته ...حواستون به ماها باشه ...!ما دوتا دختر خیلی خسته ایم ...