آدم تر شدن گاندی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

   مدتی پیش یکی از دوستان ، از یکی از آشناها ی مشترکمان که شاعری متعالی و انسانیست شریف  ، گله می کرد و می گفت برخوردی از او دیده که انتظارش را نداشته  من به او گفتم  او هم انسان است .هرچند انسانی بزرگ. اما انسان های بزرگ هم نقطه ضعف هایی دارند و این نقاط ضعف  از بزرگی آنها کم نمیکند ، بلکه شخصیتشان را جذاب تر وقابل دسترس ترمی کند.  تا اینکه چند روز پیش مطلبی رااز فرهاد جعفری  نویسنده کتاب کافه پیانو می ُخواندم که برای آن دوست تعریف کردم ، برای شما هم تعریف می کنم:                                                                                             

  فرهاد جعفری در کتاب راه عشق می خواند که : گاندی پس از بازگشت به وطن، در حالی که کاملا «بافرهنگ» شده و از "حقوق مشروع" خود آگاهی یافته است، اولین کسی را که سعی می کند  در معرض نفوذ خود قرار  دهد همسرش است.  گاندی به محض ورود به خانه دست به احقاق حقوقی می زند که برای خود قائل است. طبیعتاً همسرش نیز چنین می کند. آن هم درست در همان زمان و در همان خانه!

اغلب؛ اختلافات آنها منجر به گریه همسرش می شود که این خود، گاندی را بیشتر آشفته و خشمگین می کند. یک بار در حال خشم شدید، بر سر همسرش فریاد می کشد: "من چنین موجود مزخرفی را در خانه‌ام تحمل نمی‌کنم"

همسرش نیز در پاسخ می گوید: "پس خانه‌ات مال خودت. بگذار بروم."
گاندی برافروخته از خشم، دست او را می گیرد و او را که اشک می‌ریزد، کشان کشان به سوی درمی برد. همسرش گریه‌کنان فریاد می زند: "تو خجالت سرت نمی‌شود؟ کجا بروم؟ من که اینجا کسی را ندارم که پیشش بروم. خیال می کنی چون زنت هستم باید با همه ی بدرفتاری هایت بسازم؟ تو را به خدا به خودت بیا و در را ببند. نگذار مردم ما را در این حالت ببینند"  

  

گاندی  تا آن زمان گمان می کرد به عنوان شوهر، حق دارد عقایدش را به همسرش تحمیل کند. اما با گذشت سال‌ها و ادامه یافتن این جدال‌ها و اختلافات، سرانجام می یابد که با نگاه متحجرانه خود، چه ناراحتی های برای همسرش ایجاد کرده است.                                                                       

عاقبت به ذهنش می رسد که به جای اعمال «حقوق» خود، باید «وظایف» خود را انجام دهد.                                                                            

برای فرهاد جعفری ، پس از پی بردن به این عمل گاندی؛ تمام آن پیکره‌ی مقدسی که از او در ذهن  داشت برای چند لحظه فرومی ریزد. و برای لحظاتی از ذهنش می گذرد که: :آنچه او مرتکب شده؛ از اشتباهات "ما آدم‌ها"ست. اما آخر او که آدم نبود!؟ چطور همچین چیزی ممکن است؟!... گاندی و دست زنش را گرفتن و  کشان‌کشان از خانه بیرون انداختن!؟ چطور ممکن است!

 

برای جعفری/ تا قبل از دانستن این مطلب/ گاندی کسی بود که از نطفه مهربان و رحیم و بخشنده وخوش‌قلب و پاک و طیب و طاهر به دنیا آمده بود. و هیچ خللی در ذاتش نمی‌دید . اما با خواندن این مطلب ، تکان می خورد!

جعفری می گوید : اما چه خوب که تکان خوردم. چون به‌ نظرم؛ از این پس «مهاتما» برایم در دسترس‌تر است. «مثل او شدن» برایم «امکان‌پذیرتر» جلوه می‌کند

_____________________________________________________

اما جمله ای که از نوشته جعفری به دلم خیلی  نشست  این بود:

 او(گاندی )هم «آدم» بود. بعد؛ «آدم‌تر» شد.

/ 5 نظر / 8 بازدید
تنهاترین

سلام . اسم وبلاگتون بسیار زیبا بود و باعث شد که من به دیدنش وسوسه بشم. نوشته های خوبی هم دارید. به کلبه محقر من هم سری بزن ( اگه دوست داشتی)[گل]

امیرعلی

سلام! مطلب جالبی بود! خوشمان آمد!

رامن

سلام زیبا بود و دلنشین.