....

 روز یک شنبه که  به همراه رژین ، دخترم ، برای ادای احترام به بانو دانشور به تالار رودکی رفته بودیم ، رژین با دیدن کلیسایی در آن حوالی برای دیدن کلیسا اظهار کنجکاوی کرد ، که رفتیم اما نگهبان آنجا گفت بعد از اتمام مراسم عبادت بیایید . ماهم که سردمان بود نماندیم تا مراسم تمام شود .  من بی ربط وبا ربط ( با اجازه از آینه ) یاد این شعر افتادم :


زدو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی

مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟

به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟

که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟

که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می‌زدم من، که یکی ز در درآمد

که: درآ درآ عراقی که تو خاص از آن مایی

/ 4 نظر / 8 بازدید
نسرین قربانی

سلام. استاد شجریان به زیبا ترین شکلی این شعر رو به ترانه تبدیل کردند. جیرجیرک و همه ی کارهای آقای غلامی رو از دست ندین. ممنون که سراغ کتابامو گرفتین اما گمان نمی کنم دیگه چیزی مونده باشه. دو تا رمان دارم که قراره یکی رو آموت و دیگری رو قطره چاپ کنه. به محض منتشر شدن خبرتون می کنم. حمل بر خودستایی و فضولی نباشی از کارهای سخیف دوری کنید. بهاره رهنما رو چه به نویسندگی! نشر چشمه اس دیگه. دختر خاله بازی!

امیرعلی

خیلی دوست داشتم به تشییع بانو دانشور برسم، نتوانستم! واقعا که : همه عمر دیر رسیدیم!

آیینه

من هم دوست داشتم بیام ولی نشد. خدا رحمتش کند.