خندیدن به ریش مشتری

 آرزو به دلم مانده که به یک اداره دولتی بروم وبرخورد درستی از پرسنل موجود ببینم . مهر ماه سال گذشته برای کارت ملی ثبت نام کرده بودم . اما هنوز کارت را دریافت نکرده بودم . از دوستانی که پست ، کارت آنها را به در خانه آورده بود پرس وجو کردم . گفتند حتما وقتی پست کارت ها را به در خانه آورده نبودی  باید شخصا به پست بروی .

   اول صبح راهی پست شدم تا هنوز خلوت است  برای دریافت کارت آنجا باشم . وارد که شدم به یکی از باجه ها رفتم . به خانمی که آنجا نشسته بود گفتم خسته نباشید و فقط نگاهم کرد که یعنی : فرمایش ؟ گفتم : عرض کردم خسته نباشید !  سر مبارک را تکان داد که یعنی گیرم که خیلی ممنون . رسیدهای ثبت نام کارت ملی را نشان دادم وتوضیح دادم برای چه کاری مصدع اوقات شده ام . با اشاره باجه بغلی را نشان داد. به باجه بعدی هم که رفتم . مرا به باجه دیگری  فر ستاد    

  و خلاصه فهمیدم که در حیاط پشتی پست ،  باید در صف طویلی که وجود داشت بایستم ( سحر خیزتر از من هم وجود داشتند . )

   در حینی که درصف ایستاده بودم فکر می کردم آیا واقعا متصدیان باجه های قبلی که مرا به یکدیگر پاس می دادند نمی دانستند برای دریافت کارت ملی ، مشتری را باید به کجا بفرستند یا داشتند تفریح می کردند تا به ریش نداشته مشتری بخندند؟

-----------------------------

بی ربط

   دخترم یکی از شنونده های پرو پا قرص رادیوست. دیروز به من می گفت مامان کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم را بعد از امتحانات می دی بخونم گفتم حتما . ولی چرا می خوای این کتاب  را بخوانی گفت آخه رادیو ازش خوب نمی گفت . واز نوع نقدش علاقمند شدم بخونم!!!!!!!!!! گفتم : اتفاقا کتاب خوبیه ومن هم توصیه می کنم بخونی .

/ 9 نظر / 7 بازدید
کوثر

سلام...من هم یه مامان دارم هم سن و سال شما اما اصلا علاقه ای برای وبلاگ نویسی نداره[نیشخند] اتفاقا منم به رادیو خیلی علاقه دارم...اصولا رادیو چیز خوبیه... راستی خوشحال می شم اگه به منم سری بزنید... حتما اگه بتونم کتاباتونو تهیه می کنم و می خونم...................[گل]

علیرضا مجاهدی

سلام البته به نوعی با رئیسشان و سازمانشان لج میکنند تا با مشتری. ولی من به ثبت احوال رفتم و از آنجا گرفتم. نمیدانم شما از اداره پست جواب گرفتید یا خیر. اما از نکته سنجی دخترتان خیلی خوشم آمد. جالب اینجاست که درست مثل اخبار که وقتی چیزی تکذیب میشود آدم اطمینان حاصل میکند که حتما اتفاق افتاده!! نقد کتاب هم مثال دیگری بود که از جنبه های متعددی دلایل برای نقد منفی کتاب جالب و قابل تامل است ولی جالبتر آنکه بچه ها چقدر تیز و دقیقند. خدا همه بچه های را خوشبخت کند و امیدوارم والیدین به همه آرزوهایشان در مورد بچه هایشان برسند. بچه های شما هم در بین آنها

اميرعلي

سلام! 1- انشالله كه با اجراي اصل 44 قانون اساسي، چيزي به اسم سازمان دولتي نداريم و مشكلات كمتر مي شود. 2- بعضي از اين مشكلات هم ربطي به رفتارهاي سازماني و ...ندارد. عقده هاي فروخورده اي است كه در جامعه ما بسيار زياد است! 3- راديو جون را مي پسندم و يكي 2 شبكه تخصصي ديگر را! بعضي بخشهاي شبكه پيام هم جالب است! يا علي مدد!

مهدي

سلام.نميدانم براي خودتان ميخواستيد كارت بگيريد يا ديگري. اما اگر براي خودتان ميخواستيد. با عرض معذرت دير اقدام كرديد. چون در اين مملكت هر چيزي را كه ميدهند بايد زود بگيري و الا مثل شما گرفتار ميشوي.اگرچه اين شوخي بود و اين موضوع ربطي به دير يا زود گرفتن ندارد. موفق باشيد.

آیینه

پست قبلی خیلی جالب بود.خیلی خوبه ادم اینقدر حضور ذهن داشته باشه و به موقع این اشارات را داشته باشه. در مورد جاهای دولتی هم باهاتون موافقم.انگار مشتری باعث شده به حق و حقوق سازمانی شون نرسن.

سینرژی

سلام هشت مطلب اخیر را ندیده بودم. همه را با دقت خواندم و لذت بردم. موفق باشید.

آیینه

پیروزی تیم محبوبتون مبارکتون باشه[لبخند]

آیینه

در کم حوصله بودنم دفاعی ندارم از خودم ولی در مورد این مساله خاص باید بگم هر وقت مشکلی که برام پیش می یاد ناشی از بی مبالاتی خودم باشه مساله برام حادتر و سخت تر می شه چون همیشه در مورد خودم سخت گیر ترم.اتفاقا به همسرم هم همین رو می گفتم که اگه این اشتباهات را کس دیگه ای کرده بود شاید راحت تر می بخشیدمش.